الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

437

علل الشرايع ( فارسي )

زمستان و چه در تابستان ، در شب و در روز . باب دويست و يكم سرّ مرتفع گرديدن بيت از زمين به طورى كه بالا رفتن از نردبان به آن مىتوان دست يافت حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از ابن ابى عمير ، از ابى على صاحب انماط ( صاحب فرشهاى گستردنى ) از ابان بن تغلب ، وى مىگويد : پس از آنكه حجّاج كعبه را خراب نمود مردم خاكهاى آن را بين خود تقسيم و توزيع نموده و آن مكان را با زمين يكسان نمودند ، بعدا كه خواستند آن را از نو بنا كنند مارى از زمين بيرون آمد و از ساختن آنها جلوگيرى كرد به طورى كه مردم از وحشت فرار نموده و نزد حجّاج رفته و واقعه را براى او بازگو نمودند وى ترسيد كه از بناء و ساختن كعبه ممنوع گردد لا جرم بالاى منبر رفت و مردم را فراخواند و گفت : خدا رحمت كند بنده اى را كه بداند چاره آنچه ما به آن مبتلاشده‌ايم چيست و ما را از آن خبر كند . ابان مىگويد : پير مردى از جا برخاست و گفت : اگر چاره اين كار نزد كسى باشد او همان كسى است كه ديدم به طرف كعبه آمد و اندازه آن را گرفت و رفت . حجّاج گفت او كيست ؟ پير مرد : اظهار نمود كه وى حضرت على بن الحسين عليهما السّلام است . حجّاج گفت : او معدن و مركز اصل اين معنا است پس كسى را محضر مباركش فرستاد و از آن حضرت خواست كه در مجلس وى حاضر شوند ، حضرت به مجلس حجّاج تشريف آورده و نشستند ، حجّاج واقعه را براى آن جناب بيان كرد و اظهار نمود حق تعالى وى را از ساختن كعبه منع نموده است . حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرمودند : اى حجّاج تو بنايى را كه جناب ابراهيم عليه السّلام و اسماعيل ساخته بودند منهدم نمودى و خاكهايش را در جاده ريخته و سپس آنها را غارت كردى گويا پنداشتى آنها ميراث تو هستند ، وظيفه آن است كه به منبر رفته و به مردم بگويى احدى از آنها چيزى از خاكهاى كعبه را نگاه نداشته بلكه آنچه نزدشان هست را برگردانند .